سلاااااااااااااااااااااااااااام
دوستان میخوام دوباره وبلاگمو راه بندازم ولی دیگه نمیخوام فقط شعر بنویسم البته هنوز درست درمون تصمیم نگرفتم موضوعش چی باشه ولی راش میندازم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در جمعه سوم آبان 1387ساعت 12:58 توسط حرم دل |
سلام دوستان عید بر همه مبارک
حدودا بعد از یه ماه اومدم یه سری به وبلاگم بزنم و به احتمال ۹۰٪ هم برای همیشه خداحافظی کنم . تو این مدت با خیلی ها آشنا شدم برای خیلی ها اتفاقات تلخ و شیرین افتاد . درسته که دیگه نمی اپم ولی به همتون سر میزنم قول میدم امیدوارم همیشه موفق و سربلند باشید خداحافظ "اینم آخرین شعرم" هیچ کس اشکی برای ما نریخت هر که با ما بود از ما می گریخت چند روزی ست حالم دیدنیست حال من از این و آن پرسیدنیست گاه بر روی زمین زل می زنم گاه بر حافظ تفاءل می زنم یک غزل آمد که حالم را گرفت: "ما زیاران چشم یاری داشتیم" "خود غلط بود آنچه می پنداشتیم" ![]()
![]()
![]()
![]()





حافظ دیوانه فالم را گرفت
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 0:39 توسط حرم دل |
خاطراتم مال تو شعر هایم را ببر در عوض نگذار تا از تو باشم بی خبر کاشکی آن قاصدک نامه ات را داده بود حیف وقتی داد که برگ ،برگش پاره بود من که میدانم هنوز قلب تو گیر من است پس نگو این عاشقی باز تقصیر من است
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 1:6 توسط حرم دل |
بهش نگين که من چقدر دوسش دارم
براي بردن دلش کوهو رو شونم مي زارم
بهش نگين ديوونه ي چشاش شدم
مست همه شيطونياش، عاشق خنده هاش شدم
اگه بفهمه عاشقم مي ره و پيداش نمي شه
کي مي دونه عاقبت اين دل زارم چي ميشه
اگه بگم دوسش دارم، قلبشو پنهون مي کنه
پيش چشاي عاشقم رقيبو مهمون مي کنه
+ نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386ساعت 1:30 توسط حرم دل |
سر کلاس معلم گفت :فعل رفتن رو صرف کن گفتم:رفتم...رفتی...رفت ساکت می شوم‚می خندم‚ولی خنده ام تلخ میشود معلم داد میزند:خب بعد؟ادامه بده و من می گویم :رفت .. رفت...رفت رفت و دلم شکست... غم رو دلم نشست... رفت و شادیم مرد..... شور و نشاط رو از دلم برد رفت...رفت....رفت و من میخندم و می گویم: خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است کارم از گریه گذشته ست به آن می خندم 
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 23:37 توسط حرم دل |
وقتی من آمدم و دستم را به سویت دراز کردم گفتی :از قفس چه می دانی ؟ گفتم : ـــ آزادی !!!!!!!!!! ـــ از تنهایی چه طور ؟ ـــ هم زبانی !!!!!!! ـــ از محبت چه ؟ ـــ عشق !!!!!!!!! ـــ از بهار ؟ ـــ طراوت !!!!!!!! ـــ از سفر ؟ ـــ انتظار !!!!!!!!! ـــ از جدایی ؟؟؟ ..... باز هم گفتی از جدایی؟! سکوتم تو را شکست و به گریه انداخت !به چشمانم نگاه کردی و گفتی : بگو ...آغوشم را به رویت گشودم و گفتم : جدایی هرگز !!!!!!!!!!بی تو می میرم!
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 1:16 توسط حرم دل |
خسته م از روزاي ابري خيلي سنگينه نگاهت دوست ندارم تو تابستون بشينم باز سر راهت نمي خوام بــازم خيـــالت قبـــله آرزوهام شه تو بموني و عاشقي و روي پر غرور ماهت آره من اونم كه گفتم واسه چشـــــات ديوونم آره من قول داده بودم تا تهش باهات بـمونم ولـي پس دادم نگامـو زير رگــبار غرورت من فقط يه كم شكستم خوب نگاه كني همونم 
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 16:15 توسط حرم دل |
دلم به اين همه آيينه رو نخواهد كرد 
به جز نگاه تو را جستوجو نخواهد كرد
پرندهاي كه گرفتار پر زدن باشد
به آب و دانه و آواز خو نخواهد كرد
بيا مسافر چشمم كه هيچ حادثهاي
نگاه پنجره را زير و رو نخواهد كرد
به غير نام تو اي التهاب روحاني
دلم به قصد سرودن وضو نخواهد كرد
عزيز غايب من اي هميشه در خاطر
به جز تو را دل من آرزو نخواهد كرد
+ نوشته شده در شنبه هفتم مهر 1386ساعت 0:12 توسط حرم دل |
گفت : مي خوام برات يه يادگاري بنويسم . گفتم:کجا ؟ گفت : رو قلبت . گفتم مگه مي توني ؟ گفت : آره سخت نيست ، آسونه. گفتم باشه .بنويس تا هميشه يادگاري بمونه. يه خنجر برداشت . گفتم اين چيه ؟ گفت : سيسسسسس. ساکت شدم . گفتم : بنويس ديگه ، چرا معطلي . خنجرو برداشت و با تيزي خنجر نوشت . دوست دارم ديوونه. اون رفته ، خيلي وقته ، کجا ؟ نمي دونم . اما هنوز زخم خنجرش يادگاري رو قلبم مونده. دوست دارم ديوونه
+ نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 0:11 توسط حرم دل |

دستامون اگر كه دورن
دلامون كه دور نمي شه
دل من جز با دل تو
با دلي كه جور نمي شه
تو دلم هميشه جاته
هميشه دلم باهاته
ياد من هر جا كه باشي
مثه سايه پا به پاته
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 0:4 توسط حرم دل |

شايد آن روز كه سهراب نوشت :
تا شقايق هست زندگي بايد كرد 
خبري از دل پر درد گل ياس نداشت 
بايد اينجور نوشت 
هر گلي هم باشي 
چه شقايق چه گل پيچك و ياس 
زندگي اجبارست
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 21:19 توسط حرم دل |